و اینک سالی جدید
شرمنده همگی مدتی نبودم البته نمیدونم آیا این وبلاگ خواننده ای هم
داره یا نه؟!
خودمم همینقدر که درگیر زندگیم درگیر پایان نامه دانشگاهم و درگیری های
دیگه... مشغله ذهنیم خیلی زیاده مخصوصا دادگاه یه پرونده دارم بشه
طرفو محکوم کنم یه پولی به جیب میزنم اما بدجور این پرونده رو اعصابه
مخصوصا که یه استان دیگست و رفتوآمد کلافه میکنه.
و در انتها جمله ای از دکتر شریعتی برام قشنگ اومد:
وقتی که دیگر نبود؛من به بودن اش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت،من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد،من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد؛من شروع کردم
وقتی او تمام شد،من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن،مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن است...
عاقا یه جمله دیگم از دکتر شریعتی بگم؟باشه
خدایا رحمتی کن تا ایمان برایم نام و نان نیاورد
قوتم بخش تا نان ام را و حتی نام ام را در خطر ایمان افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند
نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند