روزگار تلخ ما
این داستانی است که شاید خیلی شنیدیم ولی آیا ۱دقیقه بش فکر کردیم؟؟؟؟؟
زمستانی سرد بود و کلاغ غذایی برای بچه هایش نداشت.ذره ذره گوشت تنش
را کند و به بچه هایش داد. زمستان گذشت و بچه ها بزرگ شدند.ولی کلاغ مادر
جان خود را فدای بچه هایش کرد.بچه ها زنده ماندند و گفتند چه خوب شد که مرد
،خسته شدیم از این غذای تکراری.
اینست حقیقت روزگار ما"
