توهم فقر

عمیقا باورمندم که سطح عمومی معیشت ایرانیان تا مرز رفاه، ارتقاء پیدا کرده است. شاید چشمان شما نیز با واقعیت‌های زیر در تماس باشد:
- سُفره‌ها نسبت به گذشته پُر رنگ و لعاب‌تر و اغلب خانه‌ها مملو از تجملات شده است. بین اطرافیان دور و نزدیکمان، تقریبا محتاج نان شب به چشم نمی‌آید.
- لباس‌ها سر سال نرسیده و قبل از فرسودگی به بهانه‌ی دِمُدگی، اوراق می‌شوند و با این حال، گنجه‌ها پر است از انبوه لباس! تشابه سر و وضع ظاهری مردم، تقریبا تشخیص دارا و ندار را ناممکن کرده است.
- ترافیک روز افزون شهرها، حکایت‌گر افزایش توان مردم برای خرید خودرو است؛ تا آن‌جا که گاهی حتی در پائین‌شهر به تعداد خانوار‌های یک کوچه، خودرو شخصی در مقابل درب هر خانه پارک شده است! با وجود گرانی بهای خودرو، امروز کمتر خانواده‌ای یافت می‌شود که بخواهد، اما نتواند اتومبیل شخصی داشته باشد.
- بازارها پر از خریدار است و دَخل تجارت‌پیشه‌گان، لب‌ریز. اما باز هم گفته می‌شود ایرانیان، مردمی فقیر هستند!!
- افزایش آمار مسافرت‌های فصلی، ازدحام جاده‌های برون‌شهری در مناسبت‌ها و بطور کلی هزینه‌هائی که غالب ایرانیان صرف تفرّج و تفریح می‌کنند حکایت‌گر بهبودی نسبی رفاه عمومی است.
- کسانی که با ریخت‌ و پاش‌های میهمانی، تشریفات، تجملات، اسراف و تبذیرهای ایرانیان آشنا نیستند، کافی است شبانه کیسه زباله‌های یکی از محله‌های پائین‌شهر را وارسی کنند. دور ریز لوازم خانه و پسماندهای خوراک و پوشاک، شاهد روشنی است بر این‌که "مردم ایران، غالبا فقیر نیستند".
- و... .
اما سؤال اساسی این است که چرا با وجود تحصیل رفاه نسبی، هنوز شاهد نارضایتی عموم مردم از وضعیت معیشتی هستیم؟ درست است که مشکلاتی چون تورم، بیکاری، رانت، نوسان و... هنوز بطور کامل از جامعه‌ی اسلامی ریشه‌کن نشده است، اما آیا واقعا بافت عمومی ایران، دچار فقر مالی است؟ حقیقت آن است که غالب ایرانیان از "توهم فقر" رنج می‌برند تا خود فقر. واقعیت‌هائی که در طلیعه‌ی بحث مطرح شد، تنها در این چارچوب مفهوم می‌یابد: "کسی که چشمش سیر نباشد، گنج قارون نیز او را غنی نمی‌کند".

طاعت واقعی

همه روزه، روزه بودن همه شب نماز خواندن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابر همه اعتکاف جستن
ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن

ز مدینه تا به کعبه سرو پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

پینوشت: